تبليغاتX
همه چی با هم
همه چی با هم

پست های این وبلاگ همه نوع مطلبی داره

اگر ماه بودم، به هر کجا که بودم/

سراغ تو را از خدا می گرفتم/

وگر سنگ بودم، به هر کجا که بودی/

سر رهگذار تو جا می گرفتم/

اگر ماه بودی - به صد ناز شاید - /

شبی بر لب بام من می نشستی/

وگر سنگ بودی، به هر کجا که بودم/

مرا می شکستی، مرا می شکستی!!!

فریدون مشیری

نظر بده دیگه

نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 19:24 توسط ملیکا| |

پیش از هر چیز برایت آرزومندم که به خوبی ها عشق بورزی

و نیکان و نیکویی ها نیز به تو روی بیاورند

آرزو دارم دوستانی داشته باشی

برخی نادوست و برخی دوست دار

که دست کم یکی در جمعشان

مورد اعتمادت باشد

چون زندگی بدین گونه است.

برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی

نه کم و نه زیاد درست به اندازه

تا گاهی باورهایت را مودر پرسش قرار دهند

که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد

تا زیاده به خودت غره نشوی

هم چنین برایت آرزومندم صبور باشی

نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند

که این کار ساده ای است

بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ می کنند

امیدوارم به پرنده ای دانه بدهی و به آواز مرغ سحری گوش کنی

وقتی که آوای سحرگاهی اش را سر میدهد

چرا که از این راه

احساسی زیبا خواهی یافت

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بیفشانی

هرچند خرد بوده باشد

و با روئیدنش همراه شوی

تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت جریان دارد

آرزومندم اگر به پول و ثروتی رسیدی

آنرا پیش رویت بگذاری و بگویی: این دارایی من است

فقط برای اینکه آشکار شود کدامتان ارباب دیگری است!

آری،پول ارباب بدی است اما خدمتگزار خوبی است

و در پایان برایت این مهربان،آرزومندم

همواره دوستی خوب و یکدل داشته باشی

تا اگر فردا آزرده شدی یا پس فردا شادمان گشتی،

با هم از عشق سخن بگویید و دوباره شکوفا شوید

                                                                   "ویکتور هوگو"

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 20:38 توسط ملیکا| |

اگر مردم غالبا نا معقول٬بی منطق و خود محورند٬

                                                               باری... تو همواره آنها را ببخش

اگر نسبت به دیگران مهربانی و آنها به خود خواهی و داشتن انگیزه های پنهان متهمت میکنند٬

                                                               باری... تو همواره مهربان باش

اگر فردی موفق هستی٬در نهایت٬تعدادی دوست دروغین و تعدادی دشمن حقیقی به دست می آوری٬

                                                               باری... تو همواره بکوش تا موفق باشی

هر آنچه طی سالیان ساخته ای٬ممکن است فردی در یک لحظه ویران کند٬

                                                              باری... تو همواره در حال ساختن باش

اگر صادق و یکرنگی٬ممکن است دیگران فریبت دهند٬

                                                             باری... تو همواره صادق و یکرنگ باش

اگر به آرامش و شادابی دست یابی٬ممکن است دیگران به تو حسادت ورزند٬

                                                             باری... تو همواره شاد باش

خوبی های امروز تو٬ممکن است فردا فراموش شود٬

                                                            باری... تو همواره خوب باش

بهترین چیزی که در توان داری به دنیا هدیه کن٬حتی اگر کوچک است٬

                                                           باری... تو بهترینت را هدیه کن

          

                          در آخر درمی یابی٬هر آنچه هست میان تو و خدای توست

نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 1:46 توسط ملیکا| |

ترسیدم ترورم کنن

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 18:16 توسط ملیکا| |

ترسیدم ترورم کنن!!!

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 12:19 توسط ملیکا| |

سلام دوستان امروز براتون چندتا دانستنی جالب گذاشتم حتما بخونید نظر هم بدین

- با یک مداد معمولی خطی به طول ۵۸ کیلومتر میتوان کشید!!!

- تمام خرس های قطبی چپ دست هستند!!!

- جگر تنها عضو داخلی بدن است که اگر با عمل جراحی قسمتی از آن برداشته شود دوباره رشد میکند

- حس بویایی سگ با حس بویایی مورچه برابری میکند!!!

- حلزون ها میتوانند سه سال متوالی بخوابند!!!

- فندک قبل از کبریت اختراع شد!!!

- حنجره زرافه تار صوتی ندارد و گنگ است!!!

- خوک ها به لحاظ بدن قادر به دیدن آسمان نیستند!!!

- زنبور عسل دو معده دارد یکی برای جمع آوری عسل و دیگری برای هضم غذا !!!

- شهر مکزیک سالانه ۲۵ سانتیمتر نشست میکند!!!

- قلب میگوها در سر آنها قرار دارد!!!

- کرم های ابریشمی در ۵۶ روز ۶۰۰۰ برابر خود غذا میخورند!!!

- یک زنبور عسل باید روی چهار هزار گل بنشیند تا بتواند به اندازه یک قاشق عسل تهیه کند!!!

 

یه نظر کوچولو

نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 17:28 توسط ملیکا| |

کاش چون پاییز بودم... کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم

برگ های آرزوهایم یکایک زرد میشد

آفتاب دیدگانم سرد میشد

آسمان سینه ام پر درد میشد

ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد

اشک هایم همچو باران

دامنم را رنگ میزد

وه... چه زیبا بود اگر پاییز بودم

وحشی و پرشور و رنگ آمیز بودم

شاعری در چشم من میخواند شعری آسمانی

در کنارم قلب عاشق شعله میزد

در شرار آتش دردی نهانی

نغمه ی من همچو آواز نسیم پر شکسته

عطر غم میریخت بر دلهای خسته

پیش رویم:

چهره ی تلخ زمستان جوانی

پشت سر:

منزلگه اندوه و درد و بد گمانی

کاش چون پاییز بودم... کاش چون پاییز بودم

فروغ فرخزاد

 

نظر فراموش نشه

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 13:39 توسط ملیکا| |

 

 

سلام بر همه دوستان

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان رو به همه تون تبریک میگم... انشالا که دعای همه تون برآورده بشه

التماس دعا

 

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 10:32 توسط ملیکا| |

دیوانه

گفت: این دریا مال منه هیچ کس حق نداره این جا ماهی گیری کنه

مردم خندیدند

ادامه داد: هر کس دلش ماهی می خواد باید از من بخره

مردم باز خندیدند

مرد از اینکه مورد تمسخر قرار گرفته بود زد زیر گریه.در حالی که دریای نقاشی شده بر دیوار را در آغوش میکشید داد زد:

چرا متوجه نیستین.جز من هیچ کس نمی تونه توی این دریا ماهی گیری کنه!

مجرم

گفت: من فرشته ام

قاضی پرسید: بال هایت کو؟

گفت: بال هایم را بریده اند

قاضی باور نکرد. نیشخند زد و او را به جرم نداشتن کارت شناسایی به حبس محکوم کرد.وقتی می خواستند به دستهایش دستبند بزنند ناگهان چند فرشته از پنجده آمدند و او را با خود بردند.

ساعتی بعد قاضی در کتاب های قانون دنبال ماده ای می گشت که مربوط به تعقیب مجرم ها در آسمان باشد...!

دنیا و این همه زیبایی

خیابان عوض شده بود. نوازنده ی نابینا در پیاده رو بهتر از همیشه ساکسیفون میزد.نئون ها در ویترین مغازه ها دیگر کسالت بار نبودندو...

مرد فکر کرد راه خانه اش را اشتباه آمده وگرنه در عرض چند ساعت خیابان نمی توانست اینقدر تغییر کند.نگاهی به تابلوی خیابان انداخت اما دید همان اسم است که بود. به فکر فرو رفت... دنیا و این همه زیبایی!! باورش نمیشد.

مرد عاشق شده بود و نمی دانست....

نظر نمیدی؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 10:58 توسط ملیکا| |

سلام دوستان

امروز تصمیم گرفتم از اون موضعی که گرفته بودم در بیام واسه تون چندتا اس ام اس عاشقونه بذارم::::

اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد / تا قیامت دل من گریه میخواد / حالا باید سر رو زانوم بذارم / تا قیامت

 اشک حسرت ببارم

در نهان به آنهایی که دوستشان داریم دل می بندیم در آشکار از آنهایی که دوستمان دارند غافلیم...

شاید این است دلیل تنهاییمان

در سکوت دادگاه سرنوشت/ عشق بر ما حکم سنگینی نوشت/ گفته شد دلداده ها از هم جدا/ وای بر

این حکم و این قانون زشت

بالاتر از آسمان جایی نیست زیباتر از گل چیزی نیست قشنگتر از عشق حرفی نیست عزیزتر از تو کسی

 نیست

بعضیا بی غصه پیرن بعضیا با غم رفیقن بعضیا از بس عزیزن هرگز از دلها نمیرن

یک لحظه با تو بودن دنیای خاطراته شطرنج سینه ی من دور از تو کیش و ماته

قشنگترین لحظات را کسی به تو میدهد که بتواند غمگین ترین لحظات را از تو بگیرد

اگر کسی واقعا کسی رو دوس داشته باشه بیشتر از اینکه بهش بگه دوست دارم میگه مواظب خودت

باش... پس مواظب خودت باش

ستاره وقتی میشکنه میشه شهاب اما دلی که میشکنه میشه سوال بی جواب؟؟

پایان حکایتم شنیدنی است: من عاشق او بودم و او عاشق او

یک همیشه یک است شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر شود اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد

 یک نگاه یک دنیا یک سرنوشت یک خاطره یک دوست...!

توی دنیا دوتا نابینا میشناسم: یکی تو که هیچوقت عشقمو ندیدی. یکی من که جز تو کسی رو ندیدم

یادمون باشه رو شیشه دلمون حک کنیم که دوست داشتن تاریخ مصرف نداره...

من و کوه و دلی از جنس شیشه / غروب و حسرت و فریاد و تیشه/ به خون دل نوشتم روی سنگی/

عزیزم دوست دارم همیشه

همیشه دور بودن به معنی فراموش شدن نیست گاهی فرصتیه برای دلتنگ شدن

همیشه نگاهی رو باور کن که وقتی ازش دوری در انتظارت بمونه

ببینم تو کار و زندگی نداری که ۲۴ ساعت تو قلب منی؟!؟

اگر دل سپردن به تو یک خطاست ... به تکرار باران خطا میکنم

از زندگی دو چیز آموختم:: آرزوی مرگ و مرگ آرزو

اگه مثل یه پرنده رو قلبم بشینی قلبم را از تپیدن باز میدارم تا نپری...!

میدونی قشنگی زندگی به چیه؟ به اینکه تو بی خبر باشی و یکی دیگه به خاطرت با خدا راز و نیاز کنه...

امیدوارم پماد سوختگی داشته باشی چون یه بوس داغ داغ برات فرستادم

سلامی به گرمی آش رشته که با پیاز داغ روش نوشته مرامت منو کشته

در ساحل قلبها فقط رد پای دوست می ماند وگرنه موج روزگار هر رد پایی را گم میکند!

شب نیست که آهم به ثریا نرسد/ از چشم ترم آب به دریا نرسد/ می میرم از این غصه که آیا روزی/ دیدار

 به دیدار رسد یا نرسد

 

یه نظر کوچولو قربون دستت

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 13:41 توسط ملیکا| |

پژوهش ها و مطالعات در ساختار فرهنگی جوامع شرقی نشان میدهد که غالب مردان در این جوامع جنس

پرست هستند .برتری و تفوق جنس مرد بر جنس زن نزد ایشان اعتقادی است آن چنان رسمیت یافته که

مردان خود را مالک بی چون وچرای زن حتی در مسائل شخصی وی می دانند. زنان در جوامع سنتی ایران

نحوه پوشش خود را مستلزم اجازه مردشان میدانند.چنانچه همسرشان راضی باشد حق پوشیدن لباس مورد

نظر خود و نیز اجازه حاضر شدن در مکانی که مورد نظرشان است را دارند و اگر همسر ایشان که در

واقع مالک و ارباب زن میباشد به وی اجازه انجام امر مورد نظرش را ندهد زن حتی حق و اختیار انجام

تکالیف شرعی مانند روزه گرفتن را نیز ندارند.عقیده به برتری جنس مرد بر جنس زن موجب بروز بسیاری

خشونت های کلامی و رفتاری از جانب مردان نسبت به زنان گشته است. چگونه است که دختران و زنان

جوان چنان از فقدان امنیتی بر خوردار هستند که در هیچ ساعتی از شبانه روز در معابر عمومی و رفت و

آمدهای خویش از شنیدن متلک ها و کلمات رکیک جنسی و ناموسی در امان نمی باشند. آیا جز این است که

فرهنگ مردسالار جوامع سنتی هنوز هم زن را نه به عنوان یک انسان دارای حق انتخاب بلکه به عنوان

همان ضعیفه تو سری خور حرف شنوی برده نما و برده وار می خواهد و می شناسد

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 23:26 توسط ملیکا| |

اول از همه از فمنیست شروع میکنیم:

 همونطور که به وضوح دیده میشه در کشور ما خیلی زیاد حقوق زن خورده میشه و قانون درستی هم

وجود نداره که بخواد از حق زن دفاع کنه.زن بودن یادمان داده است که مادرانی دلسوز باشیم.لقمه از دهان

خود برگیریم و به دهان فرزندمان بگذاریم. با اعتیاد.مرد سالاری.فحش.کتک و چند زنی شوهرمان بسوزیم

و بسازیم و دم بر نیاوریم...

 

با نرخ تورم و گرانی و سختی گذران زندگی زنان ناچارند پا به پای شوهرانشان در خارج از خانه کار کنند و

همینطور به انجام امورات خانه نیز رسیدگی کنند.کارهایی از قبیل شست و شوی ظرفها. آشپزی. رفت و

روب و تربیت و نگهداری فرزندانمان همنگونه که بار سنگینی از فعالیت و دغدغه فکری و عملی بر دوش

زنان می نهد بار این توهین و عدم درک از جانب مردان را نیز بر دوش آنها وا می گذارد (( کار خانه که کار

نیست )) .....

با کمک از کتاب (( هویت گمشده زن ایرانی در گذر از سنت به مدرنیته)) خانم عاطفه حسینی الست

نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 20:46 توسط ملیکا| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ